واکسن دو ماهگی
می دانم روزی خواهم خندید به دغدغه های امروز، روزی بعد از فردا، آنگاه که از ماجرا به خاطره تبدیل شدند... سلام مامانیِ نازِمن... در تاریخ 91/6/11 با خاله و دایی حسین رفتیم واکسن دوماهگیتو زدیم یه دونه پای راست (هپاتیت) و یه دونه پای چپ (سه گانه)قطره فلج اطفال(خوراکی) خدا بده برکت!!! مادرت واست فوت کنه. خیلی گریه کردی و جیغ کشیدی، خیلی مظلوم بودی فقط تا در اتاق دکتر گریه کردی.شبم یه 15 دقیقه گریه کردی و کلا با ناله خوابیدی ولی دیگه گریه نکردی. مجددا بمیرم برات مظلومم... کبابم... عاشقم... الان نزدیک صبحه و تو تازه خوابیدی. شب یه کم تب داشتی و ناله میکردی. چه لحظات سختی بود، وقتی نگهت داشته بودم تا به پاهات واک...








